سر کلاس بودم که نمی دونم چی شد استاد بحث عشق و روابط بین دختر و پسر رو مطرح کرد. جالبه موضوع درس ما برنامه نویسی بود و کوچیکترین ارتباطی با عشق و عاشقی نداره! استادمون که خودش یک خانم جوان مجرد هست ، شروع کرد به توصیه کردن به دانشجوهای دختر که امروزه دخترا خیلی زود فریب میخورن و در برابر پسرا تسلیم میشن. خلاصه داشت طوری تلقین میکرد که راحت حرف کسی رو باور نکنید و عشقی وجود نداره و از این حرفها…
داشتم با خودم فکر میکردم که ما اصولاً در یک جامعه بدبین زندگی میکنیم.البته من منکر اینکه فریبکاری و دروغ وجود داره نیستم. اما گناه کسی که واقعاً عاشق میشه چیه؟ چطور میتونه ثابت کنه که دوست داشتنش واقعیه و واقعاً احساس داره؟ چقدر باید بخاطر بدبینی و فرهنگ حاکم بر جامعه ضربه ی روحی و احساسی متحمل بشه؟
به نظرم بهتره قبل از اینکه دل کسی رو بشکنیم کمی فکر کنیم و درصدی رو احتمال بدیم که اون شخص ممکنه راست بگه و به قول معروف ریگی به کفشش نیست.